دستی به سوی تو
-
تاریخ: 1395/7/22 ساعت: 16:54
شب عاشورا دوباره بابا رو بردیم اورژانس و باز بستری شد تب و سرفه باعث شد خیلی زیاد افت پلاکت پیدا کنه . همه تو خونه گریه می کردن من نمی دونم چرا نمیخاستم دیگه گریه کنم . فکرای مزخرفی میاد تو سرم می ترسم از این افکارم. بابا خودشم انگاری ناامید شده زیاد غذا نمیخوره و حرف نمیزنه.نمی دونم چی بگم چکار کنم...
صبر
-
تاریخ: 1395/7/9 ساعت: 18:32
فقط بگم ان الله یحب الصابرین منم دلخوشم به این خدایا فقط خودت
حکمت
-
تاریخ: 1395/6/30 ساعت: 21:34
انگار هرچه تو را صدا می کنم دورتر می شوم چه حکمتی است خواندن و دور شدن
ته دیگ
-
تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 19:53
کلیه ام درد میکنه شدید اویشنم خوردم اثر نکرد . از ترس مامان نمی تونم زیاد ناله کنم میگه از بس زیر کولر میخوابی درد ناخن رو هم به سرما و کولر ربط میده خدایا نگاهی به ما کن بخدا پختیم کباب شدیم زیر اجاق شهر ما رو خاموش کن یا لااقل کمش کن ته دیگ شدیم
همه نوکرها4
-
تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 19:53
قسمت چهارم مستند
مخاطب خاص
-
تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 19:53
یه مخاطب خاصم ندارم که براش پست رمز دار بزارم.
باران
-
تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 19:53
خدایا تشنه ام دلم بارانی می خواهد یکریز و بی وقفه...تا رخوت این تابستان دم کرده را بشوید و ببرد... دلم تازه شدن می خواهد...پاک شدن از هر چه تردید و ترس و تیرگی ست... دلم رها شدن می خواهد...رها شدن در زیر بارانِ رحمتت بر من ببار... شاید آن آرامش گم کرده رادوباره بازیابم...
باز توکل
-
تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 19:53
امروز عصری پیش بابا بودم .از مغز استخوانش نمونه گرفتن برا ازمایش هنوز جوابش نیومده یه هفته طول میکشه سه دوره شیمی درمانی که داشته خیلی سنگین بوده انگاری.خدا خودش درست کنه همه چیو
دلتنگی
-
تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 19:53
داستان این فیلمه و دختره مهرنوش یه جورایی شبیه اتفاقی که برا من افتاد با این تفاوت که برا من هم دانشکده ای بود اون اقا پسر و هم گروهی تو کانون فرهنگی دانشگاه.منه بی تفاوت و از کجا بیخبر با سیل توجهات این اقا روبرو شدم و اصلا من تو این فازا نبودم اون موقع تااینکه همه دوستام می گفتن فلانی یه خبری هست....
چشم براه
-
تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 19:53
چشم براه کسی بمان... که آمدنش عجیب بوی ماندن بدهد... #عادل_دانتیسم
ناشناس
-
تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 19:53
خوبیه اینجا اینه کسی منو نمی شناسه و راحت می تونم حرف بزنم وگرنه منو چه به این حرفا استغفرالله امشب افکار به سرم هجوم اوردن پر فکر و پر حرف شدم به خاطر دیدن این فیلم کذایی خاطرات ولم کنید بابا خوابم میاد خستم
کمرنگی
-
تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 19:53
دارم کمرنگ میشم . قشنگ اینو حس میکنم . فقط خداکنه اون چه می ترسم ازش نشه.